تبليغاتX
چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد -

هر زمان گوید به گوشم بخت نو
که ترا غمگین کنم غمگین مشو

من ترا غمگین و گریان زان کنم
تا کت از چشم بدان پنهان کنم
 
تلخ گردانم ز غمها خوی تو
تا بگردد چشم بد از روی تو

نه تو صیادی و جویای منی
بنده و افکنده‌ی رای منی

حیله اندیشی که در من در رسی
در فراق و جستن من بی‌کسی

چاره می‌جوید پی من درد تو
می‌شنودم دوش آه سرد تو

من توانم هم که بی این انتظار
ره دهم بنمایمت راه گذار

تاازین گرداب دوران وا رهی
بر سر گنج وصالم پا نهی

لیک شیرینی و لذات مقر
هست بر اندازه‌ی رنج سفر

آنگه از شهر و ز خویشان بر خوری
کز غریبی رنج و محنتها بری

 مولوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:22  توسط مهدی |