تبليغاتX
چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد
مصطفی را وعده کرد الطاف حق
گر بمیری تو نمیرد این سبق

من کتاب و معجزه‌ت را رافعم
بیش و کم‌کن را ز قرآن مانعم

من ترا اندر دو عالم حافظم
طاعنان را از حدیثت رافضم

کس نتاند بیش و کم کردن درو
تو به از من حافظی دیگر مجو

رونقت را روز روز افزون کنم
نام تو بر زر و بر نقره زنم

منبر و محراب سازم بهر تو
در محبت قهر من شد قهر تو

نام تو از ترس پنهان می‌گوند
چون نماز آرند پنهان می‌شوند

از هراس وترس کفار لعین
دینت پنهان می‌شود زیر زمین

من مناره پر کنم آفاق را
کور گردانم دو چشم عاق را

چاکرانت شهرها گیرند و جاه
دین تو گیرد ز ماهی تا به ماه

تا قیامت باقیش داریم ما
تو مترس از نسخ دین ای مصطفی

 مثتوی مولوی دفتر سوم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 19:46  توسط مهدی | 


این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

اینجا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 15:56  توسط مهدی | 


 :and He replied...

.I am who I am          

---

پس نوشت:

۱- جمله بالا پاسخی بود که موسی در وادی طور شنید(اینجا).

۲- هر کسی از ظن خود شد یار من                                     از درون من نجست اسرار من


+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 15:25  توسط مهدی |