![]() |
![]() |
|
|
هر چه به انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری نزدیک تر
میشویم، تحرک گروهای مختلف برای معرفی کاندیدا بیشتر میشود. در جبهه
اصلاحات سخن اصلی درباره کاندیداتوری آقای خاتمی است. البته شیخ اصلاحات،
آقای کروبی نیز برای شرکت در انتخابات اعلام آمادگی کرده اند.از جبهه به
اصطلاح اصولگرایان نیز، فعلا کاندیداتوری رئیس جمهور مهرورز آقای احمدی
نژاد قطعی به نظر میرسد. هر چند چهرههای دیگری مانند آقای قالیبف و
رضائی نیز مطرح می شود. نکته جالبی که این روزها از مرور کردن سایتهای اصولگرایان مخالف رئیس
جمهور مانند الف، جهان نیوز ، فردا نیوز و ... مشخص میشود، اتفاق نظر همه آنها
در باره القا کردن عدم شرکت آقای خاتمی و یا اختلاف بین اصلاح طلبان
میباشد. چیزی که واضح به نظر میرسد، با تمامی انتقاداتی که به رئیس
جمهور مهرورز دارند، به هیچ وجه ایشان را در رقابت با یک کاندیدای واحد و
قوی اصلاح طلب تنها نخواهند گذشت. فکر میکنم در این شرایط باید از تنوع
کاندیداها در جبهه اصلاحات حمایت کرد و نباید آن را منفی دانست. ولی در
نهایت برای انتخابات کاندیدای محبوبتر برای رقابت باقی بماند. زیرا به
نظر میرسد، اصولگرایان به اصطلاح منتقد ریس جمهور حضور دوباره ایشان را
برای یه دوره دیگر خیلی مطلوب تر از حضور آقای خاتمی و امثال ایشان
میدانند. با وجود این باز هم مثل انتخابات اخیر، بزرگترین کمک به
اصولگرایان تحریم انتخابات میباشد، تا ایشان بتوانند با حدود ۲۰% کل
جمیت واجد شرایط - ولی همیشه حاضر- برای چهار ساله دیگر دولت را در
اختیار داشته باشند. به امید اینکه دیگر مجبور نباشیم، برای چهار ساله دیگر رئیس جمهور مهرورز را تحمل کنیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 22:54 توسط مهدی |
|
|
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند که با درد اگر دربند درمانند درمانند اينجا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:58 توسط مهدی |
|
|
سر خود را مزن اینگونه به سنگ دل دیوانه تنها دل تنگ منشین در پس این بهت گران مدران جامه جان را مدران مکن ای خسته درین بغض درنگ دل دیوانه تنها دلتنگ پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین سینه را ساختی از عشقش سرشارترین آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند نه همین در غمت اینگونه نشاند با تو چون دشمن دارد سر جنگ دل دیوانه تنها دل تنگ ناله از درد مکن آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن با غمش باز بمان سرخ رو باش ازین عشق و سرافراز بمان راه عشق است که همواره شود از خون رنگ دل دیوانه تنها دل تنگ اینجا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:22 توسط مهدی |
|
|
یک شب آتش در نیستانی فتاد شعله تا سرگرم کار خویش شد نی به آتش گفت که این آشوب چیست؟ گفت آتش بی سبب نافروختم زان که می گفتی نی ام با صد نمود مرد را دردی اگر باشد خوش است |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مهر 1387ساعت 19:17 توسط مهدی |
|
|
این جـهان كوهست وفـعل مـا ندا ســوی مــا آیـد نـدا مــا را صــدا جـرم خـود را بـركـس دیـگـر مـنـه گوش و هوش خود براین پاداش ده جـرم برخـود نه كه توخـود كاشتی بـا جــزا وعـدل حـق كـن آشـتـی رنـج را بـاشـد سـبـب بـدكـردنـی بـذر فعل خـود شناس از بخت نی مـتهم كـن نفس خـود را ای فـتـی مـتـهـم كـم كــن جـزای عـدل را |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 9:16 توسط مهدی |
|
|
وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (سوره البقره: 216) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 12:46 توسط مهدی |
|
|
وطن! وطن! نظر فکن به من که من به هر کجا، غریبوار که زیر آسمان دیگری غنودهام همیشه با تو بودهام همیشه با تو بودهام اگر که حال پرسیام تو نیک میشناسیام من از درون قصهها و غصهها برآمدم چه غمگنانه سالها که بالها زدم به روی بحر بیکنارهات که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی به اوج رفت موجهای تو که یاد باد اوجهای تو کنون اگر که خنجری میان کتف خستهام اگر که ایستادهام و یا ز پا فتادهام برای تو، به راه تو شکستهام سپاه عشق در پی است شرار و شور کار ساز با وی است دریچههای قلب باز کن سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان کنون به گوش میرسد من این سرود ناشنیده را به خون خود سرودهام وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من پرندهای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو به دوردست مه گرفته پر گشودهام |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 15:7 توسط مهدی |
|
|
يَا أَيُّهَا الَذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتاً عِندَاللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ (سورة الصف : 2-3) اى كسانى كه ايمان آوردهايد چرا چيزى مىگوييد كه انجام نمىدهيد* نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 5:45 توسط مهدی |
|
|
ياری اندر کس نمی بينم ياران را چه شد؟ دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد؟ آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پی کجاست؟ خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد؟ کس نمی گويد ياری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد؟ ياران را چه شد؟ لعلی از کان مروت برنمی آيد سالهاست تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد؟ شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار مهربانی کی سر آمد؟ شهرياران را چه شد؟ گوی توفيق و کرامت در ميان افکنده اند کس به ميدان در نمی آيد سواران را چه شد؟ صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عندليبان را چه پيش آمد؟ هزاران را چه شد؟ زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستی می گساران را چه شد؟ حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 13:38 توسط مهدی |
|
|
اوایل تابستان توفیق این را داشتم تا در یک کنفرانس بزرگ بین المللی در ایتالیا شرکت کنم. در این کنفرانس نزدیک به ۳۰۰۰ نفر از کشورهای مختلف شرکت کرده بودند. در فرودگاه وقتی داشتم برنامه را ورق می زدم؛ متوجه شدم که استاد راهنمای کارشناسی ارشدم هم با ارائه سه مقاله شرکت کرده است که برای یکی مقالاتش هم به عنوان سخنران کلیدی انتخاب شده است. کمی خوشحال شدم و در دلم به نبوغ ایرانی افتخار کردم. لازم به یاد اوری هست که این استاد عزیز ما دو بار هم به عنوان محقق برگزیده کشوری انتخاب شده اند. در روز اول کنفرانس در سخنرانی کلیدی ایشان شرکت کردم و ایشان در ان ارائه کار دانشجوی دکتری خود را -که جدیدا فارغ التحصیل شده است - ارائه دادند. بعد از اتمام جلسه به همراه یکی از دوستان که از کانادا در این کنفرانس شرکت کرده بود به آقای دکتر تبریک گفتیم و از ایشان درخواست کردیم تا فردا شام را با هم صرف کنیم. شب در هتل وقتی داشتم برنامه روز بعد را چک می کردم دیدم که آقای دکتر به همراه ۲ تا از دانشجو هایش برای فردا بعد از ظهر نیز ارائه دارند که عنوان مقاله شان خیلی شبیه تز فوق کارشناسی ارشد من است. برای من جالب بود که چه کارهای جدیدی در این راستا انجام شده است زیرا که تز من حدود سه سال قبل بود و در همان زمان در دو کنفرانس ارائه شد و در یک مجله علمی نیز چاپ شد. فردا صبح آقای دکتر را دیدم و قرار شام را یادآوری کردم. بعد از ظهر برنامه را جوری تنظیم کردم تا به ارائه ایشان برسم. چند دقیقه زودتر به سالن رسیدم و در گوشه سالن نشستم. از شواهد و قرائن بر می آمد که به جای آقای دکتر دانشجوشان -که اسمشان به عنوان نفر آخر یا سوم نویسنده مقاله آمده بود- قرار است این کار را ارائه دهند. بعد از چند دقیقه ایشان شروع به ارائه کارکردند. نکته جالبی که در ابتدا کار به نظرم رسید این بود که به عوض سه نفری که در برنامه به عنوان ارائه کنندگان این مقاله آمده بود؛ نام یک نفر ریگر هم اضافه شده بود. وقتی بیشتر دقت کردم دیدم که اسم من است؛ کمی تعجب کردم. بعد ایشان شروع به ارائه مقاله کردند. چند دقیقه ای گذشت؛ دیدم که دارد کار مرا ارائه می کند. برایم جالب بود که بدانم چه چیز جدیدی به این اضافه شده که این بعد از سه سال دارد دوباره ارائه می شود آن هم بدون نام من. در پایان دریافتم که نزدیک۸۰ ٪ کار همان کار من است وتنها دو مثال جدید اضافه شده است. بعد از این که ارائه تمام شد و آقای دکتر و دانشجوهایشان سالن را ترک کردند و دیگر نه تنها برای قرار شام نیامدند که حتی بعد از آن توفیق ملاقات مجدد ایشان را نداشتیم. نکته جالب دیگر هم این بود که روز اول ایشان مرا به دانشجوهاشون معرفی می کردند گفتند که ایشان آقای فلانی هستند و فکر کنم که یک سری از کارهایش را به شما نشان داده ام. پی نوشت: این سایت هم کاری جالبی است که در ایران شروع شده است. اینجا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 22:58 توسط مهدی |
|
|
وه که جدا نمي شود نقش تو از خيال من ناله زير و زار من زارترست هر زمان نور ستارگان ستد روي چو آفتاب تو پرتو نور روي تو هر نفسي به هر کسي خاطر تو به خون من رغبت اگر چنين کند دیده زبان حال من بر تو گشاد رحم کن بر گذري و ننگري بازنگر که بگذرد
فقر من و غناي تو جور تو احتمال من چرخ شنيد ناله ام گفت منال سعديا که آه تو تيره مي کند آينه جمال من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 21:20 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
چرا ایران اوباما ندارد غزلی از دیوان شمس The middle east آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
سایت کتاب ایران *قافله عمر* 300 مهندس خسته persopedia نکتههای مهم خروش شيدای گيتی از جنوب تا جنوب همراه نسيم خاطرات آیدا محمد خیار چنبر بیداد راز سر به مُهر زیر الماس های بارون |
|
RSS
|