تبليغاتX
چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد

لطف یاران و همی جرگه مشتاقان بود

که پریشانی ما رفت و بلا آخر شد

 

زین پس آرام بخواب و قدحی باده بنوش

عاقبت محنت و نومیدی ما آخر شد

 

مطربا نغمه نو ساز که شادی برسید

دیگر آن فرقت منزلگه یار آخر شد

 

گر چه آزرد مرا مدعی تنگ نظر

سرخوش آن دم که به یک جرعه جفا آخر شد

 

ساقیا بر گذر عمر بیندیش و ببین

که چرا فصل جوان رفت و بهار آخر شد

شاعری معاصر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 15:11  توسط مهدی |